پروانه به آتش زند بهر تو خود را ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
و قیراندود می شود رنگ من چنینم. احمقم شاید! سنگ های زندانم را به دوش کشم ای ره گشوده در دل دروازه های ماه جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست تو نیستی ، و تپیدن گردابی است تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست می آیی : شب از چهره ها بر می خیزد ، راز از هستی می پرد می روی : چمن تاریک می شود ، جوشش چشمه می کشند چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد سیمای تو می وزد ، و آب بیدار می شود می گذری ، و آیینه نفس می کشد جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشم به راه تو نیست پگاه ، دروگران از جاده ی روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند
دختر جوانی برای یک ماموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل میشود . پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت میکند با این مضمون : لورای عزیز متاسفانه دیگر نمیتوانم به این رابطه از راه دور ادامه دهم و باید بگویم در این مدت ده بار به تو خیانـت کردم . و میدانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستم . من را ببخش و عکسی را که به تو دادم برایم بفرست . با عشق روبرت
دختـر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از هـــمه دوستان و همکارانش میخواهد که عکسی از برادر نامرد همسر ... خودشــــان به او قرض دهنـــد . و همه آن عکـــس ها را با عکس روبرت نامزد بی وفایش در یـــک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست میکند به این مضمون : لطفا عکس خودت را از میان عکسای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان .
روبرت عزیز : منو ببخش اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یـــــاد نیاوردم . ای داد دوباره کار دل مشکل شد ما که بهم نميرسيم بسته ديگه بزار برم کي گفته بوده به جرم عشق يه عمر پرپرت کنن حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنن من نه قلندر شبم نه پهلوان قصه ها نه بنده حلقه به دوش نه نا جي فرشته ها من عاشقم همينو بس اما نشد باهم بريم قشنگي قسمت ماست که ما بهم نميرسيم
سنگ الفاظ
سنگ قوافی را.
و از عرقریزان غروب، که شب را
در گود تاریکش
…………. می کند بیدار،
در نابینائی تابوت،
و بی نفس می ماند آهنگ
از هراس انفجار سکوت،
من کار می کنم
…………..کار می کنم
………….. …………..کار
و از سنگ الفاظ
………….. بر می افرازم
استوار
………….. دیوار،
تا بام شعرم را بر آن نهم
تا در آن بنشینم
در آن زندانی شوم . . .
که می داند
…………..که من باید
بسان فرزند مریم که صلیبش را،
و نه بسان شما
که دستة شلاق دژخیم تان را می تراشید
………….. ………….. …………..از استخوان برادرتان
و رشتة تازیانة جلادتان را می بافید
………….. ………….. …………..از گیسوان خواهران
و نگین به دستة شلاق خودکامگان می نشانید
از دندان های شکستة پدرتان!
با توسن گسسته عنان
از هزار راه
رفتن به اوج قله مریخ و زهره را
تدبیر می کنی
آخر به ما بگو
کی قله بلند محبت را
تسخیر می کنی ؟
تو یعنی دسته ای گل را ز آن سوی افق چیدن تو یعنی پاكی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یك شقایق را به یك پروانه بخشیدن تو یعنی از سحر تا شب به زیبائی درخشیدن
تو یعنی یك كبوتر را زتنهایی رهاكردن خدای آسمانها را به آرامی صدا كردن
تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن تو یعنی باغی از مریم تو یعنی كهكشان بودن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی تو یعنی پیك ازادی برای روح زندانی
تو یعنی در زمستانها به یاد پونه افتادن تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
اگر چهدوری از اینجا تو یعنی اوج زیبائی كنارم هستس و هر شب به خوابم باز می آیی
بهش گفتم نرو بی تو تنهام بی تو .........................گفت عادت میكنی ......گفت شاید یكی بهتر از من هم گیربیاری گفتم بهش مگه عشق و دوست داشتن معامله است كه این نشد یكی دیگه .تنهام گذاشت ...............رفت ................من موندمو یه عالمه خاطره و حرف و گریه های شبانه .........................هنوزم كه هنوزه دوسش دارم حتی بیشتر از گذشته ولی دست نامرد روزگار بی وفا منو از اون جدا كرد گفتم بی تو تنهام ..................گفت فقط خداست كه تنهاست و تنهایی شایسته اوست .گفتم جزتو من كسی رو ندارم كه باهاش درد دل كنم ......گفت خدارو كه داری.............؟گفتم خدا...........مگه تو خدا رو میشناسی..............تو كه روح منو كشتی ...............زندگیمو تباه كردی ...................همش بهم دروغ گفتی ..............................نرو..................بذار زنده بمونم ........اما ....................رفت..................اصلا واسه رسیدن به من هیچ تلاشی نكرد من مگه چه گناهی كرده بودم................مگه صداقت منو ندیدی
باز باید سوختن را گاه گاهی یا آورم ............................
با همه بی وفاییات هنوز میگم دوست دارم و از خدا واست خوشبختی می طلبم.
اما خوب یواش یواش خدا حافظ
اگه خواستی که دلم رو نشکنی
پشتتم نگاه نکن به من اعتنا نکن
تو چشام نگاه نکن هر کی از یاد تو رفت
بزار بره واسه من یه جا بزار یادت نره
برو با همه وجودم دست خدا سپردمت
برو دیره میدونم یه نفر منتظره
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد
ما از آن پاک دلانیم که ز کس کینه نداریم...یک شهر پر از دشمن و یک دوست
من از تو افتاده ترم
| Design By : Night Melody |




