|
پروانه به آتش زند بهر تو خود را ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
|
من از تو افتاده ترم
ما که بهم نميرسيم
بسته ديگه بزار برم
کي گفته بوده به جرم عشق
يه عمر پرپرت کنن
حيف تو نيست کنج قفس
چادر غم سرت کنن
من نه قلندر شبم
نه پهلوان قصه ها
نه بنده حلقه به دوش
نه نا جي فرشته ها
من عاشقم همينو بس
اما نشد باهم بريم
قشنگي قسمت ماست
که ما بهم نميرسيم
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
|
| |
|
-همه انسانها ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است -گفتم : مجنونم کفتي : باش گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار -يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است . -يك نفر ... يك جايي.. تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ... يك جايي...در حال فكر كردن به توست -من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام.... -چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم -گل عشق را در دست ميگيرم و هي زير لب زمزمه ميکنم دوسم داره دوسم نداره... ؟؟؟با ترس تک تک گلبرگهارا يواش يواش ميکنم و همچنان زمزمه ميکنم... براي ادامه دادن مردد هستم ولي نه!!!! ميترسم!!!!!!!!! چشمهايم را بسته نيت ميکنم"دوسم داره" و همه ي گلبرگ ها رو يهو ميکنم -جائي بنويس : هيچ كس 2 بار زندگي نمي كند روزي 2 بار به اين نوشته نگاه كن -بيا شبهاي هجران را سحر کن... به عشق خود دلم را شعلهور کن.. در اين شبهاي سرد بيترنم... لبانم را پر از شير و شکر کن -اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري! -بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد -عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است -بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي. -شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود -تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟ وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه... |
|
| |
|
زنی بسیار زیبا در طول جاده ای در حرکت بود مردی او را دید و به نزدش آمد و گفت: <<براستی که من عاشق و دلباخته ی تو شدم آیا با من همراه می شوی؟>> زن گفت: <<تو چطور خواهر من که بسیار زیبا تر از من است نپسنیدی او پشت سر من در حرکت است >> مرد بگشت و زنی فربه و قد کوتاه با صورتی بد ترکیب دید از اینرو برگشت و گفت: <<من فقط و فقط تو را می خواهم >> زن در جوابش گفت: <<تو عاشق من نیستی چون اگر واقعا عاشق من بودی بازنمی گشتی که کسی زیباتر و بهتر از من را پیدا کنی>> زن رفت و مرد خجالت زده و پشیمان مسیر رفتن او را دنبال کرد |
|
| |
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند
. مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟ مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟ پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. ![]() |

گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو
امشب گریه میکنم .
گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن.
برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی.
امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.
برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم
ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد
عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...
بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت
و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک
....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده
و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی ولی من جدی جدی عاشقت شدم.
تو شوخی شوخی فراموشم کردی ولی من جدی جدی برات میمیرم.
